الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
168
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)
أحبّ اللَّه . » با فضيل بن عياض سى سال مصاحبت كردم ، او را خندان و متبسّم نديدم جز روزى كه فرزندش على فوت كرد به او گفتم : چرا چنين مىكنى ؟ گفت : همانا خداوند - عزّوجلّ - امرى را خواست پس من دوست دارم آن چه را كه خدا دوست دارد . - نيز وى گويد : « سمعتُه يقول فى مرضه الّذى مات فيه : إرحَمنى بحبّى إيّاك ، فليس شىء أحبَّ إلىَّ منك . » شنيدم در مرضى كه فوت كرد مىگفت : خدايا ! مرا به واسطه محبتى كه به تو دارم رحمم كن پس چيزى محبوبتر از تو به من نيست . - باز وى گويد : « ما رأيتُ أحداً كان اللَّه فى صدره أعظم من الفضيل ، كان إذا ذكر اللَّه و ذكر عنده أو سمع القرآن ظهر به من الخوف ، والحزن وفاضت عيناه ، و بكى حتّى يرحمَه مَن بحضرته ؛ و كان دائم الحزن ، شديد الفكرة ، ما رأيتُ رجلًا يريد اللَّه بعمله و أخذه و إعطائه و منعه و بذله و بغضه و حبّه و خصاله كلّها غيره ، كنّا إذا خرجنا مع الفضيل فى جنازة لايزال يعظُ و يذكر و يبكِى ، حتّى كأنّه يودِّع أصحابه ذاهب إلىَ الآخرة ، حتّى يبلغ المقابر ، فيجلس فكأنّه بين الموتى ، جلس من الحزن و البكاء حتّى يقوم ، و كأنّه رجع من الآخرة يخبر عنها . » كسى را نديدم كه خداوند در سينهاش بزرگتر باشد از فضيل ، وقتى خدا را ياد مىكرد و او نزدش ياد مىشد يا قرآن را مىشنيد ، خوف و حزنش ظاهر مىشد و چشمانش جارى مىشد و اشك مىريخت تا اين كه كسانى كه نزد او بودند به او ترحّم مىكردند و هميشه محزون و عميقاً متفكر بود ، كسى را غير او نديدم كه خدا را بخواهد با كسب علم و گرفتن و دادن و منع و بخشش و بغض و محبت و